یکسال سنگین گذشت و بوی بهار نیامد
عطر نسیمی نپیچید ،بانگ سواری نیامد
بی پرده می گویم امشب ما کشتة راه نانیم
یک تکه ایمان نداریم ،یک سر بداری نیامد
خشم خدای تمدن ،ایمانمان را درو کرد
سنگیم،سنگ سیاهی،از عشق کاری نیامد
گفتند می آید از راه،صبح همین جمعه ناگاه
عمریست چشم انتظاریم ،حتی غباری نیامد
می دانم این کفر محض است ،در مذهب چشمهایت
گفتند آقایتان کو؟گفتیم باری نیامد
آدینه های غریبی،بر موجها دل سپردیم
آن تک سوار خروشان ،با ذوالفقاری نیامد
دستی برایم تکان ده ،پوسیدم ایسنجا امان ده
یکسال سنگین گذشت و بوی بهاری نیامد
السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی

